وقت باران لحظه های هق هق ابر
دفتر من خالی از هرطاقت و صبر
مست اغوش قلم
بار برمی دارد از شب قصه های هر شبم
خلق شعری دیگر و
پرورش در دامن این دفتر و
دفترم بار دگر شد مادرو
باز هم از پا نمی افتد شب تب دار من
عشق بازی می کند با دفترم خودکار من